تبلیغات
ABOLFAZL VAZIRY - ریاضی های فرزانگان سنندج
 
ABOLFAZL VAZIRY
آسوده دلان را غم شوریده سران نیست....
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


ابولفضل وزیری
abolfazl00@yahoo.com

مدیر وبلاگ : ابولفضل وزیری
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در بارهی این وبلاگ چیست








سلام...

دوباره یه جمعه ی دیگه و آزمون و ویدئو كنفرانس دیگه هم تموم شد!

امروز تا الان اگه گفتین چی یاد گرفتیم؟ اینكه تقلب نكبنیم اگه بكنبم آبروموتو میبرن و حال مبكنی!!!

موضوع داغ این چند وقت چیزی نبود جز بحث جالب امتحانات و مخصوصا امتحان اگه گفتی چی؟!

پارسال بعد امتحان نهایی ظهر میشستیم ضیا نگاه میكردیم و با مصاحبه هاش حال میكردیم، یه بار یه پسره (فكر كنم انسانی بود) ازش پرسیدن امتحان چطور بودی؟! گفت: اول باید بگیم امتحان بود یا انتقام!

حالا من میپرسم، كدوم امتحان مصداق این حرف برادر محترم بود؟

الف) شیمی

ب) شیمی

ج)‌ شیمی

د)‌همه ی موارد

من بعد از آمارگیری در مورد دانش آموزان كسایی كه امتحان دادن رو به 3 دسته تقسیم كردم كه می تونین مصاحبه ی كوتاه من باهاشونو بخونین...

گروه اول: كسایی كه سوال ماشین الكتریكی هم بذاری جلوش میگن اگه میگن سوال شیمیه پس حتما شیمیه دیگه!!! و جواب میدن...

من: خوب عزیزم امتحان چطور بود؟

ـ والله عرضم به حضورتون امتحان فوق العاده بود از همینجا از آقای حسن زاده به خاطر سوالایه فوق العادشون تشكر میكنم.

من: میگن امتحان كمی سخت بود نظر تو چیه؟

ـ سخت؟! اصلا تو مرام آقای حسن زاده نیست كه امتحان سخت بدن جا داره همینجا از آقای حسن زاده به خاطر سوالایه فوق العادشون تشكر كنم.

من: خوب حالا چند میشی؟

ـ اصولا چون دیدم از امتحان ارزیابی نیست و میدونم تصیح اوراق آقای حسن زاده كاملا منصفانه است پس اهمیتی نمیدم كه چند میشم!

من: حدودی یه نمره بگو خب؟

ـ از 15 شاید 8 كه با 5 نمره ی میان ترم كه یقین دارم میگیرم میشم 13 و قبولم جا داره همینجا از آقای حسن زاده به خاطر سوالایه فوق العادشون تشكر كنم.

من: حرف آخر؟

ـ جا داره همینجا از آقای حسن زاده به خاطر سوالایه فوق العادشون تشكر میكنم.

همونطوری كه حدس میزنین این گروه یه اسمی هم داره اولش از من بقیش پایه شما:

گروه چ... ها!!!!

گروه دوم: گروهی كه به ندرت پیدا میشن و ما با الفاظی چون مغز سیار اونا رو خطاب میكنیم...

من: سلام، چه خبر؟!

ـ خبری نیست چرا بچه ها انقدر برگشونو دیر میدن؟!

من: نمیدونم میگن سخته!

ـ سوالا جالب نبود ولی حل نشدنی هم نبود...

من: خب حدسی برای نمره داری؟

ـ از بقیه بدتر بودم با در نظر گرفتن اینكه دیف 19.75 فیزیك 19.5 ... میشم پس این احتمالا 19.25 خواهم شد...

من: دیگه مزاحم نمیشم فقط در آخر میخواسنم بپرسم كمی تو فكر بودی چی شده؟!

ـ هیچی یه لحظه فكر كردم یادم رفته كلاس دوم در تاریخ ... زنگ دوم چی داشتیم!!!

من: بعععله، فعلا...

به این گروه اسمی نمیتونم بذارم چون كلا با ما فرق دارن!!!!

گروه سوم: گروهی كه شامل عامه ی دانش آموزا میشه! این گروه دوست داشتنی رو میخونیم (البته اینها مخلوطی از مصاحبه با چند دانش آموز هست!)

من: س... (نذاشت سلام بدم)

ـ دیدی چه امتحانی بود؟ سوال ... چی میشد؟ سوال ... چی؟ اعصابم خرد شدش آخه مگه ما ماشین حسابیم این عددها رو حساب كنیم؟...

من: یه لحظه صبر كن! امتحان خوب نبودی؟

ـ مگه این امتحان بود؟اول فكر كردم دوربین مخفیه ولی كمی بعد فهمیدم كابوسه!!!

ـ سوالا خارج از كتاب بود؟

ـ چند بار از آقای حسن زاده خواهش كردیم یه امتحان تشریحی بگیرین بدونیم امتحان در چه سطحیه! ولی نگرفتن و ما هم یهو هنگ كردیم...

من: جواب ندادی سوال خارج از كتاب داشت؟

ـ نگاه كن ای دوست محترم! بخوای حتی یه كلمه از هر سوالم كه شده تو كتاب میتونی پیدا كنی ولی مساله اینجاست که سوالا با سطح عموم كلاس هماهنگ نبود!

من: خب فكر میكنی چرا آقای حسن زاده چنین سوالاتی دادن؟

ـ یه دوست عزیزم یه بار بهم گفت "خیلی وقتها آدمها میان كه چیزی بگن مثه دستور مثه یاد دادن چیزی..." الان اینم یه چیزی تو اون مایه ها بود...

من: خب آقای حسن زاده با این امتحان چی میخواست بگه؟

ـ جوابش زیاد سخت نیست فقط گفت:‌ وقتی سر كلاسم4 نفر دانش آموز بشینه، وقتی ادعا كنید كه ما میدونیم و حرفات تكراریه، وقتی سر كلاس هر كاری بكنید جز درس گوش دادن آخر و عاقبتتون این میشه!!!

من: اگه اشتباه نكنم امتحان هماهنگ بود، گروه دیگه شكایتی نداشتن؟ فقط شما بودین؟

ـ آقای حسن راده میگفتن همه تشكر كردن به خاطر سوالای آسونی كه دادین و از اینجور حرفا...

من: حالا چند میشی؟

ـ چه بدونم مگه جواب سوالا معلومه که حساب کتاب کنم؟! هر کی یه جواب میده!!!

من: بروبکس تقلبم میکردن؟

ـ شرط اول تقلب لینه که چیزی بدونی وقتی هر طرفو نگاه میکنی یکی داره سرشو می خارونه پس چه انتظاری میشه داشت؟

من: میگن سوالا کد داشت کسی تقلب نکه تاثیر داشت؟

ـ اصولا اگه ما بخوایم تقلب کنیم کد که چه عرض کنم نفری یه دونه مراقبم بذارن تقلب میکنیم فقط چون منبع قابل اعتماد نبود کمتر چشم چرخوندیم!!!

اینم از گروه آخر که حرفا رو با سانسور انتقال دادم...

در آخر دوباره سوال میپرسم از این امتحان چی یاد گرفتین؟

الف) شیمی ارزش خوندن نداره و بخونی نخونی همینه!

ب) شیمی هیچی بارمون نیست

ج) شیره فیزیک!!!!!

د) هر چی دل تنگت میخواد یاد بگیر به من چه؟!

خیلی حرف مونده بره زدن ولی طولانی شد....

حالا شما جزو کدوم گروه هستین؟!

خواهشا اگه تظر میذارین یادتون باشه که نمک شما خریدار نداره ( این نکته شامل حال با نمکایی هست که حدشون به صفر میل میکنه!!!)

 

نویسنده جدید...

+ تاریخ جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:55 نویسنده بروبكس ریاضی | 7 comment


 

ما قصد توهین نداشتیم با این حال بازم معذرت می خواهیم!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ ن: امروز از mah جونم خواهش کردم آپ کنه که دمش گرم کزد ولی مگه میشه من حرفی نزنم؟!

۱- خطاب به دوست عزیزی که بره ما لیست ردیف کرده بود: محترم شما از کجا تونستین این لیستو تهیه کنین؟ تجربیات شخصی؟!!

۲- دست از سر من بردارین انقدر نگین عصبی شدی یهو دیدین زدم لت و پارتون کردما!!!!!

۳- رفتیم بره امام حسین کار کردیم و نتیجه کنکورو سپردیم اول به خدا بعد به خودش!!!!!

۴- از تمام یاران با وفای امام که کمک کردن متشکریم (منظورم جمعی بروبچ هیئت تهران...)

۵- دیگه هیچی!با معذرت به خاطر شیرجه ای که تو آپ مردم زدم ادامه ی آپ های "کلاس ما رو" رو می تونین تابستون به صورت کامل نه خلاصه شده بخونید...

بدرود عزیزان...

+ تاریخ جمعه سوم دی 1389ساعت 17:25 نویسنده بروبكس ریاضی | 32 comment

سلام به همگی...

جاتون خالی آزمون فاز داد هم از نظر تراز و هم سوتی ها!!!

من کلا با نمرات منفیم معروفم و امروز هم صفتمو از دست ندادم؟!

امروز تو ویدئو کنفرانس آقای عزیز قلمچی می گفت کتاب اشتباهات متداول رو بگیرین اشتباهاتتون کم شه! این یه نظره ولی اگه مثل من کمی سر جلسه فازتون عوض شه به دردتون نمی خوره مثال:

یه سوال فیزیک که تو اشتباهات متداول بود رو وقتی می خوندم درست حل کردم و اشتباهشم خوندم بعد امروز سر جلسه امتحان قاطی می کنم که کدوم درست بود و جالب گزینه اشتباهم اثبات کردم و اشتباه زدم؟! حال کردین چه هوش و ذکاوتی دارم؟!!!!

خلاصه حاصل با نمره منفی ۵۰۰تا ترازم فرق کرد!!!!!!!!!!!

امروز مثلا قرار بود به از ۳تا دیگه از بروبچ صحبت کنم ولی از اونجایی که بر همه عیان هست زیاد بالا پایین داشتیم همه ی آدما صفات خوب و بد خودشونو دارن و می ترسم اگه بخوام در موردشون حرف بزنم صفات بدشونو بیش از خوبشون بگم پس بیخیال شدم تو مرام ما این حرفا نیست و با یه تصمیم ضربتی دوباره میریم سراغ بروبچ قبلی....

این حرفا بدجوری میاد و می خوره تو سرم اون روز که رزا زنگ فیزیک رفت خونه منم گقتم تنها نمونم و رفتم ردیف اول پیش بروبکس بعد چی بگن خوبه؟!

گفتن چی شد اومدی گروهی که هیچ تفاهمی ندارن؟! منم الان در اینجا  میگم که رفتم تضاد گروهی تکمیل شه حرفیه!!!!!!!!!!!

mah خیلی باحاله پای ثابت دعواس همیشه فقط یه نگاه میگه آمارتو بدم؟!

اه این چه وضعیه وقتی کشورش اینطوی باشه مدرسه هم این میشه دیگه نمی تونی حرفی بزنی هر لحظه ممکنه که یکی بیاد سر کلاس بگه تو به من اینطوری گقتی؟! بزنم لت و پارت کنم؟!

پس مجبوریم بدون هر گونه کنایه و یادآوری مثل بچه خوب بیام بگیم همه چی آرومه و من چقدر خوشخالم!!!!!!!

سابقه نداشته کسی mahرو قبل از شروع کلاس و حتی نیم ساعت بعد از شروع آن ببینه! هست میگن جایی می خوای بری دیر برو کلاس داره این دوست عزیزم از این مطلب پیروی می کنه آخر همه میاد و یه عرض اندام می کنه و بعدا میشینه!!!!!!!!

تا حالا شدی سر کلاس آروم و مودب بشینی و یهو ببینی یه پا از رو سر یکی رد بشه؟! اگه همکلاسی مژ باشین میشه؟! خیلی قشنگ یکی از معلمها درس می داد و مژ با یه حرکت در همون حالت نشسته پاشو تا روی سر ش بالا برد همه هنگ کردن!!!!!

در هفته ای که گذشت ش تموم سعی و تلاش خودشو کرد تا سوت زدن یاد بگیره و سر کلاس یکی از دبیرای عزیز هنر نمایی کنه و وقتی تلاشش به نتیجه نرسید این فقط حالت دستشو گرفت و mah چند تا از اون سوت قشنگها کشید و خیلی راخت دبیر عزیز به ظاهر قبول کرد که ایشون این عظمت سوتو کشیده!!!!!

گیگیل نماد سرعت کلاسمونه و فیزیک در مقابلش کم میاره اصولا کم پیش میاد اضافه کاری در خدمتش باشیم آخه زنگ سوم راه بیته همون ۳ می رسه خونه و اصولا خانواده اش فکر می کنن هر روز اضافه کاری داریم چون در همه حالت ۳ میرسه حونه!!!!!!!

دیگه بسه اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم فعلا بریم به بقیه کارامون برسیم...

همینطوریش اونقدر فکر می کنم چی بنویسم و چطوری بنویسم که به کسی بر نخوره تو ۱ ساعت ۴خط مینویسم...

عاشورا تاسوعا اگه راه کسی به تهران خورد نذری در خدمتیم...

پس فعلا بای!!!!!!!!!

نویسنده جدید...

پ.ن.۱:و اماmahاین موجود(!!!)یک عدد دیکتاتور یک موجود نامرد و اما درونش یه کم با احساسه(!)

راستی جدیدا با مسح... صلح کرده...

از دعوا خسته شد...اونروزی اومد یه نقاشی کشید گفت وای نگا کن چقد خوشگل شده ، وقتی نگاش کردم خلاصه چشتون روز بد نبینه امیدوارم که اصلا نبینیش...

راستی منو این نامردو یکی دیگه که به زودی در موردش نویسنده جدید آپ میکنه بچه خلافهای کلاس شناخته شدیم به یاد اون نقشه جهانی...(رزا)

+ تاریخ جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 18:54 نویسنده بروبكس ریاضی | 10 comment

سلامی دسته جمعی به بروبچ...

چه خبر؟آزمون چه طور بود؟

دیروز عید بود البته بره اهل تشیع!!! ما هم كه سید هستیم حسابی با عیدی حال كردیم ( هر چند منم باید عیدی بدم! طلب عیدی شده... قابل توجه ز!!!!)

خوب یه حرفی زدم باید پاش بمونم ولی اصلا حساب اینو نكرده بودم كه حالا روزی شاید خسته بودی اون وقت چی؟!

حالا نویسنده جدیده و قولش! باید عمل كنم هر چند بهم میگن كنكور زده سرت فراموشكار شدی!‌ حالا دوبار یادم رفت چیزی رو گفته بودم امروز می كنم ، رو بكنم  و فرداش ادای دین كردم!

از مدرسه خبر خاصی نیست چون بره خبردار بودن مدرسه باید رفت كه هزار ماشالله من به این مقوله خیلی پایدارم كه هر ساله ركورد غیبت بره من باشه!!!!!!!!

چند روز پیش كه خانم بخشیان لطف كردن و بچه های تجربی رو دسته جمعی انداختن ببیرون یهو به فکرم اومد كه من چیكار می كنم؟ این سابقه ی تلخ (منظورم شیرینه ولی اینطوری میگم جو نگیره دعوا راه بندازین و به این تجربه ی قشنگ برسین! همش به خاطر خودخواهیمه اشتباه نگیرینا!!!!!!!) رو دارم...

تو این 7 سال كه با همیم 2بار پیش اومده كه به شاگرد بگن برو بیرون و اونم رفته باشه و چه جالب كه اون دوبارم من بودم! آخه این چه وضعشه من به این سر به زیری و كمرویی!

امروز می خوام كمی در مورد مژ و ش و گیگیل و اگه شد mah بنویسم...

نمی دونم از كی بگم؟! از مغز سیار كلاس یا از شر به پا كن كلاس؟!

من اصولا با لقب گذاری زیاد موافق نیستم و اون اولا وقتی بروبكس گیگیل می گفتن من با فامیلیش در موردش حرف می زدم كه 3 ساعت بعد می فهمیدن کی رو میگم كم كم یه خورده رفتم جلو با اسم خطاب كردم بازم تشخیص ندادن الان وقتی پبش بیاد بخوام در موردش حرف بزنم 3تاشو با هم میگم! اعصابمو خرد كردن یه عمر طول می كشه بهشون بگم منظورم كیه آخرش میگن:‌آها گیگیل!!!

حالا این لقب از كجا میاد داستان هزار و یك شبه... این دوست ما كلا علاقه داره متین باشه و همه كارشو آروم میكنه اگه زمانی كارش داشتی باید از یه ساعت قبل صداش بزنی تا تصمیم بگیره جوابتو بده یا نه؟! جالب اینجاست كه درسشم خوبه ربطی به هوش و ذهن نداره فقط با دوزاری‌( همون دو هزاری) و یه قرونی كاری نداره طرف از تعلقات دنیوی وارسته شده...

آخرین جوك گیگیلی هم همین چند روز پیش اتفاق افتاد، زنگ دیفرانسیل بعد از نیم ساعت تاخیر (قابل توجه اینكه ردیف اول میشینه!) به پای تخته میرسه و همه منتظریم سوالو حل كنه ولی خبری نیست! آقای جهانتابی می پرسه چی شده؟ در جواب دوست عزیز میگه میشه در ماژیكو باز كنین نمی تونم!!! تا عمر دارم قیافه ی آقای جهانتابی یادم نمیره....

دیگه عرضم به حضورتون مژ از دوستان عزیز فقط فضایی كار میكنه بزرگترین مشخصه اش اینه كه نمی تونی هیچ وقت بفهمی داره به چی فكر میكنه؟چطوری فكر میكنه؟ ممكنه چیزی رو كه تو در 2 بعد در نظر می گیری با چند تا حرف ساده و قانع كننده به 220بعد تبدیل كنه همچین میگه كه خود طرف  میترسه و با فتوسنتز و میوز و میتوز تا حرفش تموم شه خودشو به 220 بعد می رسونه!

اصولا این مژ ما ذهنش فقط با عدد كار می كنه جالب اینجاشت با هیچ چیز دیگه ای كار نداره و هیچ وقت تا حالا كسی ندیده و نشنیده وقتی در مورد یه موضوع غیر درسی مثل سیاسیت و ورزش و آهنگ اینا حرف بزنیم چیزی بگه تشخیص من اینه اگه حرف بزنه بحث با نظرات خفنش تموم میشه و میگه بذار تو عالم خودشون حال كنن من بهتره 2577 * 4457 رو ذهنی حساب كنم....

مژ مصداق واقعیه فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه ریزه!!!!! هست و واقعا موجود عجیبیه اگه لقب ما تیز هوشه  این اصلا زمینی نیست که بخوای مقایسه کنی!

هر چی فکر می کنم لااقل یه چیز خوب نگم نمیشه پیدا نمی کنم!!!

ش یه دختر آروم حساس و نازنازیه! اگه کمتر از گل بگی قیافه اش همچین قاطی میشه که صد بار پشیمون میشی...

امسال که از هر سال نازک نارنجی تر شده یه آقای وفایی باهاش شوخی کرد دیدیم داره گوله گوله اشک میریزه عزیزم...

تو این گروه هیچکی با هیچکی تناسب نداره! جدی میگم یه طرف مژ که دو سوت میره فضا! mahهم فقط عامل دعواست ش هم تو عالم دیگه اس گیگیل هم تا بخواد فکر کنه چیکار کنه زنگ خورده و دوباره زنگ بعدی روز از نو روزی از نو!!! شما یه تفاهم بگین؟

و حالا در آخر نوبتیم باشه می رسه به یه اعجوبه ی دعوا و سوالای بی جواب!

mah جزو معدود کسایی هست که در عین حال می تونه با ۳/۲ کلاس قهر کنه و کسی رو محل نذاره خدا رو شکر خدا رو شکر با من کاری نداره و همیشه رفیق بودیم و خواهیم بود!

از اون موقع که یادمه زنگ دینی داره دعوا می کنه؟! حرف کسی رو هم قبول نمی کنه هر چند کارش درست چیز قانع کننده ا ی نمی گن که ساکت شی!

طرف یه تنه با معلم و کل کلاس مشاجره و دعوا (لفظی و بدنی) می کنه...

اینا جنبه شوخی داره وکلا لحنش طعنه آمیزه خیلی وقتا منظور بدی نداره...

یه حرکت باحالشو میگم و تموم می کنم...

یه بار وقتی داشتیم به ترتیب لیست دفتر نمره میرفتیم تمرین حل می کردیم وقتی داشت شماره قبلش تموم می کرد گفت میشه برم بیرون؟دبیر عزیز هم گفت بفرمایید... تا پاشو از در گذاشت بیرون لیستو نگاه کرد و اسمشو دید تازه اونجا فهمید چی شه؟! اینطوری از کلاس تمرین فرار کرد...

بازم هست ولی مژ و رزا گیر انداختن که زودتر تموم کن بخونیم! پس فعلا...

عرض ارادت به تموم دوست و دشمن...

پ ن: در مورد خودم نمی نویسم چون میگن خودخواهیشو تکمیل کزده! هر کی دوست داشت می تونه در مورد من بنویسه و کسی رو هم به دلیل آپش نمی زنم!!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده جدید!

+ تاریخ جمعه پنجم آذر 1389ساعت 22:43 نویسنده بروبكس ریاضی | 7 comment

سلام به همه دوست و دشمن...

چه خبر؟!

خیلی حرفا در مورد این چند وقت هست که باید گفت از جمله آزمون؟!

حیف تو مرام بی مرامی من فحش جای کمرنگی داره وگرنه می دونستم چطور این آقای قلمچی رو بلرزونم!!!!!!!

یه آهنگ هست جدید نیست ۲ یا ۳ ماهه اومده نمی دونم شنیدین یا نه ولی اگه نشنیدین توصیه میکنم گوش بدین و فقط بگین تو این دوره چند بار این حرفها رو زدین؟!

آهنگه "از تو انتظار نداشتم" شهاب رمضان خونده خدایی این سیروان خسروی تو هر آهنگ  و آلبومی دست داشته باشه اون کار hit میشه...

از اول سال اونقدر دعوا و خون و خون ریزی(البته آبغوره گیری بهتره) شده که حد نداره همین آخریش دعوای من و ... اون اصلا در حدی نیست من که من بخوام باهاش دهن به دهن بشم ولی حالا گذشته ولی حال کردین کلاس چه نظم و ترتیبی پیدا کرد حالا حالاها کسی جرات نمی کنه حکومت خودکامه تشکیل بده...

هر روز صبح که پامو می ذارم مدرسه همش میگن حالت خوبه؟حالت خوبه؟چرا یه جوری شدی؟امروز یه جور دیگه ای؟

آخه خانم آقا خر این همه یه جا بشینه و فقط بخونه هنگ می کنه چه برسه به من بیچاره و مظلوم!!!!!!!! صفتو خوب دقت کنید پس چی شد؟من مظلومم!!!!!!!

کلا امروز اومدم به کاری بکنم که شدیدا خطذ جانی داره! از این به بعد جعمه های آزمون می تونین سری آپ های بروبکس ما رو بخونین امروز قصد داریم یه شمایی از ۳دوست عزیزم که ردیف جلوی من هستن شروع کنم! فقط به این نکته توجه کنین که اینا جنبه شوخی هم دارن...

ردیف جلویی من "ز" همون و "س" هستین که واقعا نمی دونم چطوری توصیفشون کنم؟!

ز و همون ۲تنفگه ۳تفنگدارن کلا اینا کتاب مرام و معرفتو تیکه تیکه کردن و دوباره از نو نوشتن. خدایی من ۴ ساله باهاشون تو یه کلاسم چیزی جز متلک به جا و ضایع کردن باحال ندیدم!!!!!

اگه همون نبود من از پشت به کی لگد می زدم؟! کی بهم می گفت میکروفن؟!کی... کلا اگه نبود کلاس بره من زندان بود!!! خوب چیکار کنم آدم حوصله اش سر میره...

از به یادموندنی ترین حرفها  که به ز توسط یه دبیر زده شده میدونین چیه؟ به ز گفت تو دریای جهالت موج می زنی!!!! در حالی که سوال به جایی هم پرسیده بود...

همون از بوبکس هنرمند کلاسمونه با شعراش که آشنا هستین؟!

همون عزیزم خیلی دختر خوبیه فقط اگه دفتر نارنجی نداشت و با ز طرفدار استقلال نبودن خیلی محشر می شد ولی از قدیم گفتن هیچ کس کامل نیست اینم عیبه این دوتاست دیگه؟!!؟!

یه خورده هم از س یا بهتر بگم خاتون بگم بد نیست...

این دختر ماه و ستاره و افلاکو آورد زمین و برد آسمون بعد دید کمه این سری کوروش و خاندانشو از گور در آورد و کرد سر جاشون بازم کم شد دوتاشونو با هم قاطی کرد و آورد سر کلاس ما!!!!!

وقتی حرف میزنه معلومه که می دونه فکر کنم به این میگن علاقه؟! نمی دونم چون اصولا من آدم بی حسی هستم از این چیزا سر در نمیارم (فکر کنم طرف حرفم فهمید با آونم!!!!!!!) 

این خاتون عزیز بر خلاف دو محترم پیشش پرسپولیسه!!!!

اصولا خاتون با كسی مشكلی نداره هر چند... بیخیال خبر ندارم قهرن یا آَشتی؟! كمی هم زودرنجه البته فقط كمیا اشتباه گرفته نشه...

با خاتون 7 ساله كه دوستم یه مزیت به نقطه ضعف مدارس خاص اینه از اول تا آخر خودتونی كسه دیگه ای نمیاد مثلا الان دیدن خاتون و صدای خنده اش یه گوشه ای از زندگیم شده! كم نیست 7سال، 9ماه،6 روز هفته، 8ساعت با كسی باشی؟!!!

حالا كه از همشون یه خورده گفتم ادامه رو قاطی پاتی می گم....

این همون یه دست داره یخچال؟! میره میاد میگه دست! بعد من دستمو دراز می كنم و حس می كنم رفتم زیر دوش آب سرد...

اغراق نیست بدجوری شوك وارد می كنه  اگه زمانی خونشون برق بره دستشو بكنه تو یخچل همون كار یخچالو می كنه!!!!

من نمی دونم اینا همون و ز چطوری می تونن همیشه حرف بزنن ولی معلما نفهمن من كه تا دهنمو باز می كنم معلمهای عزیز میگن ساكت! (میگم مظلومم بگو نه)

تا حالا كسی این بروبچ تفنگدارو تو حیاط ندیده  تو سالن بالا اتوبان زدن دوطرفه! میرن میان، میرن میان... وسطا متقابل به هم افتخار میدیم و با هم قدم میزنیم...

این خانون عزیزم هم هر 2ثانیه یه بار گوشیشو نگاه می كنه نمی دونم قرار جای بن لادن رو خبر بدن یا بمب اتم؟!

ز پارسال یه چوب داشت هم قد من كسی جرات نمی كرد بهش دست بزنه وسطا ناظم توقیف می كرد ولی بازم پس می گرفت تا آخرش فكر كنم یه روز صبح اومدیم دیدیم نیست...

تا حالا دیده نشده ز و همون دور و بر مدیر ناظم بپلكنن همیشه سرشون تو كار خودشونه خودایی هر كدوم یه جعبه سیاهن !

خاتون موهاش خیلی باحاله من كه پشتش میشینم درك میكنم ...

هر چی فكر می كنم میبینم این 3نفر خیلی ساكت و سر به راهن بابا یه اكشنی، حركتی، چیزی چرا انقدر خنثی هستین؟!

البته تعجبی هم نداره، ردیف اول نشستن دیگه... این جا و مكانو به همه نمی دن شرایط می خواد مثلا غیر از آرومی و سر به راهی باید خرخون باشی! كه هزار ماشاالله ردیف اول ما سرشاره از خرزن...

مثلا به شما بگن " گوشی رو بردار تا صدات یه لحظه آرومم كنه این نفسهای ..." چی یادتون میاد؟! من خاتون یادم میاد من مدتها مدته محسن چاوشی گوش نمی دم چون هر روز كه خاتونو می بینم آهنگهاش یادم میاد... الحق كه این دختر سلیقه اش جالبه. كم پیدا میشه كسی كه  چنین علایق باحالی داشته باشه... مثلا من تاریخ ایران رو به عنوان یه میهن پرست دوست دارم ولی این ذهن نامرد همراهی نمی كنه و فقط با عدد سروكار داره ولی خاتون تاریخ و مخصوصا هخامنشی رو خیلی خوب بلده و كوروش كبیر تا كسایی مثل خاتون هستن همیشه هست ( و جزو معدود شخصیتها هست كه لایق ماندگاریه!‌) من شخصا لذت می برم وقتی به حرفهاش گوش میدم چون اعتقاد دارم حرفاش رنگ درستی داره... ولی بعضی وقتها هم باحاله!‌ مثلا میگی قندون و خاتون میگه قندون از قند + دون درست شده و قند در اصل .... اینطوری پیش میره و یهو میبینی رسیده به دوران قبل قند!!!!!!

دیگه بریم جملات پایانی..

من نظر خودمو میگم واقعا برای این 3نفر احترام قائلم و دوسشون دارم و خوشحالم كه چرخ زمونه چرخید ما با هم آشنا شدیم ...

خلاصه این بود 3تن از دوستان...

پ ن: اگه چیزی كم  و یا اشتباه گفته شده خودتون درست كنین فقط قبلش خبر بدین یا بگین خودم عوض كنم...

پ ن:آهنگرو كه گفتم بروبكس خودمونن اگه خواستین بگین من بهتون بدم.

پ ن:تمام افراد حقیقی وحقوقی و مجازی از این جور چیزا كه اینجا ازشون یاد شده حق جواب و همچنین آپ مشابه دارن...

پ ن مخصوصه mah:می دونم این جزو بدیهیاته ولی خواستم دوباره بگم كه یادت نره عزیزم! سیروان در رقابت خود با بنیامین بهادری خیلی وقته برده! و فكر نكنم كسی بتونه از آهنگهایی كه آهنگسازی كرده و یا حتی از آلبوم خودش ایراد فنی بگیره و اصولا حرفایی از قبیل ازش خوشم نمیاد یا بنیامین بهتره طرفدار نداره.... ایراد بگیر قبول كنم!كیفیت كارش واقعا غیر قابل مقایسه اس....

 نویسنده جدید...


(ببخشید تو آپ تو مینویسم ولی حتما باید میگفتم:

فتوای جدید امام mah :

هرکی نیومد کنسرت واجب الخودکشیه!:)   )

یادم رفت بگم این آهنگ تقدیم به همه ی کسایی که این دوران حساس منو درک نکردن و دلمو شکوندن! برن حالشو ببرن...

+ تاریخ جمعه هفتم آبان 1389ساعت 20:12 نویسنده بروبكس ریاضی | 17 comment

خیزید وخز آرید که هنگام خزان است...

سلومات!!

مهر ماه با همه ی حاشیه هاش تموم شد و من می خوام از مهر و مهرماهی ها براتون بگم:

اول از همه مدرسه جز جدایی ناپذیر مهر!چیزی که هر کسی برداشت متفاوتی ازش داره(نظر شما چیه؟!)

از مهر که بگذریم به مهر ماهی های گل می رسیم!شخصا ارادت دارم خدمتشون!! بعضی از ویژگی های این افراد ایناس:

متولدین این ماه اغلب مهندس هستن،همچنین عاشق موسیقی اند و به هنر علاقه دارن.ناگفته نماند که این خوش سلیقه های خوش خوراک در تصمیم گیری خیلی جدی و سخت گیرند...

از مشهورترین افراد متولد این ماه می شه به سهراب سپهری،محمدرضا شجریان،علی پروین،فریدریش نیچه،بیل کلینتون،ابراهیم گلستان،مهتاب کرامتی،کریس دی برگ،جیمی کارتر،باران کوثری،اسکار وایلد،گراهام گرین،تی سی الیوت،آیزنهاور،مهاتما گاندی ، لویی فیلیپ اشاره کرد

منتظر ویژگی ها و افراد مشهور متولد ماه آبان باشین!! 

    همون




+ تاریخ شنبه یکم آبان 1389ساعت 16:33 نویسنده بروبكس ریاضی | 9 comment



mah

مگر قرار نه و آپ كه ی؟!

---------------------

عمل انجام شده که میگن یعنی الانه من!

آپم نمیومد تا امروز!

مث پارسال آخرین آپ تابستون مال من شد: )

امشب از آبیدر که برمیگشتم از خیابونی رد شدم که 6 سال ازش گذشتیم به امید اینکه یه روز دیگه رنگشم نبینیم!

میدونی کودومو میگم؟همون که هر سال بارها طول و عرض شو طی کردیم ! با هم و بی هم ! پیاده یا با اتوبوس!خوشحال یا ناراحت.......!

این همون خیابونیه که توش

با هم حرف زدیم

بحث کردیم

دعوا کردیم

خندیدیم

گریه کردیم

نفرین کردیم

فوش دادیم

درد دل کردیم

حتی ، سوت زدیم!


این همون جاییه که یه سال دیگه ، هر اتفاقی بیافته ، واسه ما تموم میشه!

تو همین خیابون یه مدرسه بود!

البته نه تو خود خیابون!

از یه کوچه ی خاکی و درب و داغون همون نزدیکیا که از قضا پاتوق لات و لوتای اون محل بود  ،  رد میشدی میرسیدی به یه در فلزی با تابلوی "دبیرستان فرزانگان".اون در اول مدرسه بود.از اونجا به بعدش هم یه کوچه ی دیگه بود که تا همین اواخر خاکی محسوب میشد.ته این کوچه خاکیا ساختمون مدرسه مون بود.یه ساختمون خوش ساخت با دو تا حیاط بزرگ.یکی بالا یکی پایین. اون اولا که ما راهنمایی بودیم رو خوب یادمه.حیاط بالایی  با سنگای ریز فرش شده بود.از در که میرفتی تو بوته های گل رز و درختای سیب معلوم بود.به جز اینا همش حیاط بود و حیاط! یه چیز دیگه که باعث میشد ما حیاط بالا رو خیلی دوس داشته باشیم یه قارچ خال خالی رنگ پریده بود که به یه نوع آب خوری محسوب میشد.نمیدونم از بچگی مون بود و خالخالای روش یا از علاقه خاصی(!) که اون موقه ها به آب داشتیم!به هر دلیل اون قارچ یکی از چیزای موندگار تو ذهن منه . یادمه حتی زمستونا که برف زیادی میومد و هوا م خیلی سرد بود من بازم میرفتم از اون قارچه آب میخوردم(مدرسه ی ما 3 تا آبخوری دیگه داره).حیاط بالا با چند تا پله به حیاط پایین وصل میشد که زیاد واسه ما جالب نبود چون پرسه گاه مدیر و معاون بود که از صدقه سر کمر درد و پا درد و زانو درد به حیاط بالا سرایت نمیکردن(ینی نمیتونستن وگرنه میکردن!).چیز خاصی هم نداشت.پنجره ی دفتر رو به همین حیاط وا میشد که یکی دیگه از دلایل متروک موندنش بود.گوشه ی سمت راست مدرسه یه چند تا نیمکت بود که با یه ردیف درخت سیب از حیاط جدا میشدن.هر وقت ناراحت میشدم میرفتم اونجا.یه چیزی منو میکشوند اونجا!یه بار که برگه ی ریاضی مو سفید دادم رفتم اونجا کلی غصه خوردم!یه بار دیگه م که از سر کلاس ادبیات زدم بیرون رفتم اونجا به لونه ی زنبورا زل زدم و بهشون فکر کردم( تا حالا به زنبورا فکر کردی؟!).گوشه ی سمت چپ یه زمین بایر بود که بعدا توش یونجه کاشتن.اونجا منطقه ی ممنوعه س!(چون نزدیک مرکز پسراس!!!)یه راه باریک اندازه ی یه جوب هم داره که بهش میگن راه مرگ!پشت مدرسه مون هم یه باغ ه کوچیک ه که قبلا میتونستیم بریم توش.ولی بعدا که شد مکان (نه اون مکان!مثلا بچه ها میرفتن زنگ میزدن به چیزاشون) درای فلزی محکم گذاشتن که غیر قابل نفوذ بود(البته همینجا اعلام کنم که من هرگونه ورود به اونجارو تکذیب میکنم.عکسی چیزی هم از من و مهسا اینا اونجا دیدین خطای دیدی بیش نبوده)

این آخرا یه ساختمون دیگه م ساختن به این عنوان"آزمایشگاه فرزانگان".

که عملا شد به جای فرزانگان شد مال دو تا مرکز!

آره مدرسه ی ما این شکلی بود!

اگه بعد چند سال اومدی و خوندی یادت بیاد عطر گل رز و سیبای نچیده رو که یه وقتی بی تفاوت از کنارشون رد میشدی...

یادته هر سال واسه هم خاطره مینوشتیم؟

اون موقه به این روزا فکر نمیکردیم!

فوق فوقش ته همون سال و میدیدم و تابستونش که همدیگه رو نمیدیدم!

دلتنگیامون همین سه ماه بود!

ولی حالا چی؟
حالا که بعد 365 روز ناقابل قراره هرکودوم بریم یه جا!هر کودوم یه رشته!یه دانشگاه!یه شهر!

اون اردو رو یادته؟!

چقد تو اوتوبوس زدیم و رقصیدیم!

قشنگ ترین قسمتش شبش بود!

همون موقه که ماه بزرگ و روشن بود!

من سرمو گذاشته بودم رو شونه ی شادی و همونطور که حرفای فمنیستی میزدم چشام گرم میشد که بخوابم!که یهو خبر رسید فردا مدرسه تعطیله!شما رو یادمه مث ذرت که  زیرتون آتیش روشن کرده باشن همه پریدید هوا و جیغ زدید! فک کنم من تنها کسی بودم که اون موقه ترجیح دادم به خوابم ادامه بدم!

یا این اردویی که قرار بود بریم و زدن زیر همه چی!

چه خوب میشد اگه میرفتیم!

شب با هم بودیم!

اونایی که رفتن مسابقه های ورزشی میدونن چه کیفی داره!

اون چند روزی که رفتیم کلاس المپیاد و یادته؟
ظهرا که میومدیم مدرسه احساس آرامش میکردیم!

روز اول بود یا دوم که داشتی درس میخوندی و من رو پات خوابم برد مژگان؟

یادته وقتایی که یه امتحان مهم داشتیم میرفتیم نماز خونه، کفشامونم با خودمون میبردیم و در و سفت میچسپیدیم تا زنگ بخوره و همه برن سر کلاس؟

یادته میرفتیم اتاق مشاور و تو مبلای راحتش فرو میرفتیم و از خودمون میگفتیم و تنها کسی که تو اون جمع هیچ حرفی نمیزد مشاور بود؟

حتی واسه خودمون چای هم میاوردیم !

اون روز و یادته که رفتیم دور دایره ی گچی زمین فوتبال نشستیم و گپ زدیم؟


عکسای دسته جمعی مون که همیشه یه نفر توش بد میفتاد و منجر به گرفتن عکس بعدی میشد و یادته؟

نقاشی و شعرای روی تخته ای که دزدیده بودیم و یادته؟

قایقای کاغذی رو تخته سیاه  رو چی؟

مینویسم که یادم نره:

خنده های زیر زیرکی مو با شینا که همیشه آخرش به قهقه ی بلند من ختم میشد!

نیشگونا ی سفت و تیز م از مژگان (یادمه همیشه دستت کبود بود: )  )

هم صدایی هام(مث بـــــــــــــــــــــــله!) با ساناز که حرس بچه ها رو در میاورد( شاید حرس معلمامم در میاورد!)

نامزد بازیام با روژین که دو سه بار کار دستمون داد!!( با تو بود یا مهشاد؟!)

قرار عقد و عروسی با مهسا که همیشه سر عقد من میزدم زیر همه چی!

التماس کردن هامون به زیبا واسه اعلام نکردن تاریخ دقیق امتحانا و ساعت (میگف حرومه؟یا دروغگو دشمن خداس؟یا دسیسه ی دشمناس؟یادم نیس دقیقا چی میگف ولی یه همچین دلیلایی داشت واسه خودش)

بلوتوث بازیای من و مائده و صد البته " سلاملکم " گفتن های تمام وقت حتی وقت خدافظی!

180 درجه برگشتن و دس زیر چونه زدن و نگاه کردن به فاطمه هنگام ابراز عقیده های فیلسوفانه ش (کاملا جدی بود)

مجبور کردن گیگیل واسه جمع کردن هر وسیله ای که رو زمین بود(حتی اگه مال من نبود!)

"خوا قــــــــــــــضات" های همیشگی من و شادی با حرکت خاص چونه البته که شما نمیدونید!

هر دو ثانیه یک بار زهرا رو از خواب بیدار کردن جهت پرسیدن ساعت

رفع بلا شدن از مریم در حین سقوط آزاد(از رو صندلی ، پله یا هرچیز مرتفع دیگه ای که ممکنه به ذهن کثیف خواننده خطور کنه) به دلیل گفتن ذکر مقدس"یا حضرت عباس" توسط من{من فقط از صدای مهیبش میترسیدم وگرنه این بچه که بوده از انگشت کوچیکه ی پاش تا فرق سرش شیکسته و طبق آخرین تحقیقات انجام شده یه موجود خارق العاده ی ضد ضربه محسوب میشه}

پارک رفتن ای من و مهشاد بعد مدرسه (تابستون)!هیچ وقتم پول نداشتیم!پیاده میرفتیم تا پارک ای دوووور بعد اونجا من از شدت گرما کفشامو در میاوردم بقیه راهو پیاده رو چمنای خیس راه میرفتم!از همه چی حرف میزدیم!گذشته ، حال ،آینده!قراره یه روز برم خونه باغشون بعد شب برم تو باغ تنهایی بترسم!همچین آدمیم من!

کل کل ای همیشگی من و سانا !شرایط دانشگاهی سانا یه همچین چیزی بود: جایی که من توش نباشم!: ))


اصلا هرچی فکر میکنم چیزی از اسرا یادم نمیاد به خودا !


فرزانه و آب زیرکاه بازیاش!من میدونم آخرشم میاد عروس م میشه ، دستم به خونش آلوده میشه.

شادی و خوراکیای خوشمزه ی مامان پز!:دی


خلاصه که احساسی نوشتن من آخرش همین میشه:دی









جدی نوشت: کاش همش یادت باشه تا بفهمی چقد سخته لذت همه ی این لحظاتو فقط تو یه سال هضم و بعدشم دفع کردن!


خیلی سخته!



پ.ن 1 : دختر عمه دلم واست تنگ شده: (

پ.ن2 : روحت شاد جهان! امشبم مثل همیشه محشری!به خدا !:دی :(

پ.ن3: رندان عالم را بگو مستان سلامت میکنند....!

پ.ن4:  حدود 80% کلاس به تمام معنا مزخرف شدن!کلاسمون شده مثل پارسال تجربیا!من که خودمو جدا کردم ازتون !


mah



+ تاریخ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 23:34 نویسنده بروبكس ریاضی | 36 comment

سلوم داغ تابستونی به همه رفقای گلم !

یه مدت نبودم دلیلش هم نبود امکانات و ضعف تکنولوژی بود! یه گزارش نسبتا مختصر از این مدت رو ارائه می کنم خدمتتون:

به محض اینکه امتحانات تموم شد مامانم گفت که بالاخره روز موعود فرا رسید!باید اتاقمو جم می کردم! دور از جون همه شده بودم عین یه جن خونگی با این تفاوت که از رضایت شغلی خبری نبود!دقیق یادم نیس بقیه اش چه جور گذشت تا به خودم اومدم بازم سر کلاس نشسته بودم !دیدم الکی الکی بازم دارم میام مدرسه! القصه! آی طفل معصوم خودم و دوستام! نمی دونم روزا چه جو می گذرن که من هنو هیچی درس نخوندم!ناسلامتی به ما میگن"کنکوری" ولی فکر می کنم فقط تیکه ی "کوری" در مورد من صدق می کنه!!

اینم یه شعر  سروده ی خودم تقدیم به شوما وصف حال خودم:

به شب هنگام می گویم که فردا        شوم از این رو به رویی دگر

بخوانم درس و بحلم تست و اما        همانم! آن نادم سوخته جگر 

به یک لحظه بباشم من پشیمان      دگر لحظه برفته کلش ز یادم

همی ترسم که حالت سر انجام       شود دیو و دهد بر دست بادم 

همون

 

+ تاریخ جمعه یکم مرداد 1389ساعت 13:7 نویسنده بروبكس ریاضی | 15 comment

سلام...

فقط یه چیز!!

به این وبلاگ یه سر بزنین ..مال نفرات ۱ تا ۴ کنکور ریاضی ۸۸ !!....میتونه مفید باشه:دی





نوع مطلب : مطالب درسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 دی 1389
سه شنبه 23 مرداد 1397 07:56 ق.ظ

Helpful information. Thank you!
buy viagra online canada no prescription low price viagra pills cheapest viagra online pharmacy sildenafil buy online how can i get viagra uk how do i order viagra where buy viagra is buying viagra online legal buyviagra ordering viagra online
دوشنبه 7 خرداد 1397 12:24 ب.ظ

Whoa a good deal of amazing advice!
american pharmacy cialis price cialis best weblink price cialis cialis 5mg billiger cialis price thailand viagra or cialis cialis therapie brand cialis generic we use it cialis online store cheap cialis
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:47 ب.ظ

Incredible plenty of amazing tips!
callus cialis 5 effetti collaterali viagra or cialis side effects for cialis wow cialis tadalafil 100mg no prescription cialis cheap cialis generico postepay 5 mg cialis pharmacie en ligne purchasing cialis on the internet cialis et insomni
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 10:38 ق.ظ

Thank you! A good amount of tips.

online viagra pharmacy online pharmacy usa viagra where to buy viagra online safely viagra online cheapest viagra online pharmacy best place to buy online viagra can you purchase viagra online uk online viagra viagra for cheap prices viagra online uk
یکشنبه 5 فروردین 1397 01:53 ق.ظ

This is nicely expressed! .
look here cialis order on line when can i take another cialis cialis for sale in europa we use it 50 mg cialis dose where cheapest cialis safe site to buy cialis online generic cialis pro cialis super acti cialis herbs cialis generico
چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:04 ب.ظ
Hola! I've been following your weblog for a long time now and finally got the courage to
go ahead and give you a shout out from Houston Tx!
Just wanted to say keep up the fantastic job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.