تبلیغات
ABOLFAZL VAZIRY - نامه های عاشقانه ما
 
ABOLFAZL VAZIRY
آسوده دلان را غم شوریده سران نیست....
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


ابولفضل وزیری
abolfazl00@yahoo.com

مدیر وبلاگ : ابولفضل وزیری
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در بارهی این وبلاگ چیست








 عشق چه ها که نمیکند


تو کاری با من کردی که نمیتونم بهت فکر نکنم
بعضی وقتا فکر می کنم تو قدرت عشق رو زودتر  و بهتر از من فهمیدی که این طوری منو اسیر خودت کردی
حتی گاهی فکر میکنم تجربه قبلی داشتی که اینقدر خوب میدونی اما میدونم که نداشتی




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٩/۱٠ توسط دلباخته

ندامت هم برای خود لذتی دارد، مدتیه دلم گرفته ، ناراحت بودم از همه چی، عصبی شد بودم بد اخلاقی میکردم خلاصه همه را اذیت میکردم، این دو روز اخیر احساس ندامت میکنم. برای مامانم ناراحتم که اینا همه اذیتش کردم و اون صبوری کرد، دلم براش میسوزه. وقتی نگاش میکنم گریم میگیره، ای کاش میتونستم جبران کنم اما حیف که نمیشه.

درسته که هنوزم ناراحتم، دلگیرم از زندگی، بد خلقم، تحمل هیش کسی رو ندارم اما امیدوارم همه اینا تو دلم بمونه و باعث ازار کسی نشم مخصوصا خانوادم و تو




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٩/٧ توسط دلباخته

با تو شعرام همگی رنگه بهاره،با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره،وقتی نیستی همه چی تیره و تاره ،کاش ببخشی تو خطاهام و دوباره ای خدای مهربون دلم گرفته،از زمین و آسمون دلم گرفته،آخه اشکام و ببین دلم گرفته،تو خطاهام و نبین،تو ببخش فقط همین .... توی لحظه های من شیرین ترینی،واسه عشق و عاشقی تو بهترینی کاش همیشه محرم دل تو باشم،تو بزرگی اولیییین و آخریییینی


نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٤/٩ توسط دلربا

دوست دارم تا فردا دوست دارم تا دریاااا شاید ببینمت بااااااااز تو وقت خواب و رویا

ساعتی از شقایق دقیقه های عاشق دوست دارم تو باروووون تموم این دقایق

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره اگه فردا نباشهههه دوست دارم دوبااااره

این آهنگ و یادته ؟؟؟ مگه میشه یادت بره!!!!!!!!

 

به دستور شما پاکش کردم (دلباخته)

 

 




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٤/۳ توسط دلربا

مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است

که راحت دل رنجور بی قرار من است

بخواب در نرود چشم بخت من همه عمر

گرش به خواب بینم که در کنار من است

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد

 به جان مضایقه با دوستان نه کار من است

حقیقت آنکه نه در خورد اوست جان عزیز

ولیک در خور امکان و اقتدار من است

نه اختیار من است این معاملت لیکن

رضای دوست مقدم بر اختیار من است

اگر هزار غم است است از جفای او بر دل

هنوز بنده ی اویم که غمگسار من است

درون خلوت ما غیر تو نمی گند

برو که هر که نه یار من است بار من است

به لاله زار و گلستان نمی رود دل من

که یاد دوست گلستان و لاله زار من است

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت

دلت نسوخت که مسکین امیدوار من است

وگر مراد تو این است بی مرادی من

تفاوتی نکند چون مراد یار من است

 




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٤/٢ توسط دلباخته

وقتی نرگس مرد،گل های باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواهش کردند برای گریستن به آن ها چند قطره آب وام دهد. جویبار آهی کشید و گفت:به قدری نرگس را دوست داشتم که اگر تمام آب های من به اشک تبدیل شود و آن ها را به مرگ نرگس بپاشم بازکم است. گل ها گفتند:راست می گویی،چگونه ممکن بود با آن همه زیبایی نرگس را دوست نداشت؟! جویبار پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟! گل ها گفتند:تویی که نرگس اغلب خم شده،صورت زیبای خود را در آب های شفاف تو تماشا می کرد باید از هر کس بهتر بدانی که نرگس زیبا بود. جویبار گفت: من نرگس را برای این دوست داشتم که وقتی خم شده و به من نگاه می کرد،می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم!




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٢/٢٩ توسط دلربا

الان ساعت از 1 نصف شب گذشته ساعت هاست دارم اهنگ گوش میدم الانم لپتاپمو روی تختم آوردم و دارم به عکسات نگاه میکنم و دونه دونه عکساتو مرور میکنم و خاطراتمون و از ذهنم میگزرونم،
  "وقتی تو نیستی دلم میگیره دیگه برام این زندگی انگی نداره میخوام نمونم تو بیخیالی آخه زمونه هی برام دوری میاره یاد نگاهت توسینه من چه آرزوهایی رو به یاد من میاره با رفتن تو چیزی نمونده جز این صدای خسته و این قلب پاره حالا دیگه تموم آرزوی من تورو دوباره دیدنه ای نازنینم بیا بیا که وقت پرکشیدن کنار تو رسیدنه بی تو میمیرم"
 این شعرو همین الان دارم گوش میدم،سریع تایپش کردم تا یاد آور این لحظا باشه، از توی همون مجموعه اهنگاییه که بهم دادی، اصلا نمیدونم کی خونده احتمالا کلیم غلط تایپی  داره چون تند میخوند منم دستم تو تایپ خیلی توند نیست. سعی میکنم این شرح حال روهمین الان توی بلاگ بزارم.
فقط مینویسم تا بتونم اولا دوریتو و دوما تنهاییمو تحمل کنم دیگه خیلی وارد جزئیات شرح حالم نمیشم چون غرور دارم.




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/۱/۱۱ توسط دلباخته

 پیش خودت فکر کردی سال 88 چه جوری گذشت؟! ولی عجب سالی بود دیگه حاضر نیستم تکرار بشه حتی نمیخوام برای یک لحظه به عقب برگردم!!! خاطره های خوب و بدش توی همون 88 بمونه و دیگه جلوی من خود نمایی نکنه! چقدر تجربه جدید(!) کسب کردم که ای کاش توی همون نادونی خودم باقی میموندم! تمام نوشته هام تعجب داره و تو خوب دلیل تعجباش و میدونی! باهات بیشتر از اونی که فکر میکردم صمیمی شدم! حالا واقعا این صمیمیت خوبه؟!

 یک سال گذشت،یادته؟؟؟؟!!! اقتصاد خوشحالی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و این سوال شد ادامه ماجرای ما! ادامه دوستی و قهر و آشتی ما! ادامه دلتنگی ها و دیدارای پی در پی ما! چه شبایی که واسه رسیدن فردا و دیدن هم دیگه نقشه میکشیدیم و لحظه شماری میکردیم! چه شبایی که با عصبانیت تمام از دست همدیگه، خواب به چشمامون نیومد و تا صبح داشتیم فکر میکردیم! چه شبا و روزایی که به کارهامون فکر کردیم و سبک سنگین کردیم که آیا خوبه،آیا بده؟!

خلاصه دوستی ما هم یک ساله شد و جشن یک سالگیش و این دفعه هم دور از هم میگیریم! تنها آرزویی که میتونم برای جفتمون بکنم اینه که : از تجربه های سال 88 درس بگیریم و سعی کنیم کاری کنیم که روز به روز بهتر بشیم(مثل صاایران!!)نیشخند و از بخشش خدا نا امید نشیم و تمام این اتفاقات و بذاریم به حساب ..... نمیدونم به حساب چی بذاریم ولی به فال نیک بگیریم البته من که خودم به سختی میتونم با این مساله کنار بیام !!!!!!!!!!!!!!

برای تو و همه دوستان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم تجربه ها و کنجکاوی های جدید به ضرر هیچ کسی نباشه و سال خوبی و از همون اولش یعنی 1/1/89 تا آخرش یعنی 29/12/89سپری کنید!

در آخر هم باید بگم همچنان دوستت دارمماچ در نبودت گاهی اشک از چشمام سرازیر میشه و حس عجیبی دارم درست مثل همین الان

 هر وقت میام توی وبلاگ یه چیزی مینویسم غمگین میشه! امیدوارم از سال 89 بتونم شاد بنویسم!!و هر کی بیاد توی وبلاگمون رقص کنان از وبلاگمون خارج بشه!خنده




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢۸ توسط دلربا

ای وای چه روز هایی که دوستام رو به خاطر حرف زدن از عشق مسخره می کردم  ای وای چه روز هایی که نمیفهمیدم علت اینکه همش پاهاشونو تو سینشون جمع میکنن و تو خودشونن چیه حالا چرا کسی نیست به حال من بخنده؟ حالی که 100 برابر شدید تر از اوناییه که دیدم، کافیه 1 لحظه تنها بشم و برم تو فکرش اول گلوم از بغض میسوزه بعدم اشکام یواش یواش و به زور به چشمام فشار میاره که بریزه بیرون. نمیدونم چرا یکدفه اینطوری شدم چون واقعا یکدفعه ای حالم عوض شده نمیفهمم این چیه؟ واقعا عشقی که همش تو کتاب های ادبیات تو غزل های عاشقانه میخوندیم همینه، شاعر هایی که توی غزل هاشون تمام دنیارو برای یه تار موی معشوقشون زیرو رو میکردند.

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم




نوشته شده در تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ توسط دلباخته

نمیدونم سه روزه چت شده که اینطوری میکنی با من اما اینو میدونم که هرکاری با من بکنی حقمه من خیلی اذیتت کردم حیلی گریت انداختم حالا ام فکر میکنم نوبت خودمه

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم که از ماست که بر ماست

یادتهلبخند

عکس این پست سانسور شد





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 بهمن 1389
چهارشنبه 10 آبان 1396 04:57 ب.ظ
کسی که اساسا کمک می کند مقالاتی را که می توانم بیان کنم به طور جدی کمک کنم.
این اولین بار است که صفحه وب شما را مرور کردم
و تا حالا؟ من با تحلیل انجام شده برای ایجاد این شگفت زده شدم
واقعی را شگفت انگیز قرار داده است. وظیفه فوق العاده!
سه شنبه 31 مرداد 1396 06:06 ب.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get three emails with the same comment.
Is there any way you can remove me from that service? Thanks!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:46 ب.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!!
Finally I've found something that helped me. Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.